احمام

لغت نامه دهخدا

احمام. [ اِ ] ( ع مص )احمام ماء؛ گرم کردن آب. || قضا و تقدیر کردن خدای تعالی چیزی را برای کسی. || نزدیک شدن. || حاضر آمدن. || در اندوه انداختن. || شستن خود را به آب گرم و به آب سرد. || احمام ارض؛ تب ناک گردیدن زمین. || تب دادن. ( منتهی الارب ). تب آوردن. ( تاج المصادر ). || تب زده و بیمارغنج شدن. || تقدیر شدن از سوی خدای تعالی. || احمّه اﷲ؛ سیاه گردانید او را خدای. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

احام آب گرم کردن آب

جمله سازی با احمام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زهی موافق احمام تو زمین و زمان خهی متابع فرمان تو سنین و شهور

💡 سلوک او شده احمام شرع را قانون مشخص است ز اطوار او حرام و حلال

آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز