لغت نامه دهخدا
اجتثاث. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) از بن برکندن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ). برکندن. بریدن. از بن بریدن. ( زوزنی ). بیخ بُر کردن. استیصال.
اجتثاث. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) از بن برکندن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ). برکندن. بریدن. از بن بریدن. ( زوزنی ). بیخ بُر کردن. استیصال.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) از بیخ و بن برکندن، بریدن، از بن بریدن، بیخ بر کردن، استیصال.
۱. از بیخ برکندن.
۲. از بن بریدن.
از بیخ و بن برکندن، بریدن، از بن بریدن، بیخ بر کردن، استیصال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بحرِ مُجْتَثّ در اصطلاح عروضی، به بحر شعری مختلفالارکان از ترکیب و تکرار دو رکن «مُستفعلن/ فاعلاتن» (- - ل - /- ل - -) یا زحافات آنها تشکیل شدهاست. اجتثاث در لغت به معنی از بیخ برکندن است این بحر بنوعی معکوس بحر خفیف و اجتثاث یافته آن است. (مستفعلن/ فاعلاتن: دو سبب خفیف، وتد مقرون/ سبب خفیف، وتد مقرون، سبب خفیف «°|°|°°|/ °|°°|°| – – ᴗ – /– ᴗ – –»)