اتوکش

لغت نامه دهخدا

اتوکش. [ اُ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) اتوکشنده:
ز بیداد یار اتوکش نگر
که افکنده درآتشم چون اتو.؟

فرهنگ عمید

کسی که کارش اتو کشیدن لباس است.

فرهنگ فارسی

( اسم صفت ) آنکه جامه ها را اتو میکشد و صاف میکند آنکه شغلش اتو کشیدن است.

جمله سازی با اتوکش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا چند ز دوری اتوکش باشم چو اتو میان آتش

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران