اتو کشیده

مترادف‌ها

اتوکشی شده، صاف شده

لغت نامه دهخدا

اتوکشیده. [ اُ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) جامه ای که اتو کرده باشند:
بغیر من که بتن نقش بوریا دارم
اتوکشیده که دارد قبای عریانی.اشرف.

فرهنگ فارسی

جامه که اتو کرده باشند

جمله سازی با اتو کشیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در بیشتر مواقع وقتی به روی صحنه می‌آید، خبری از کت و شلوار اتو کشیده نیست، بلکه بر عکس شلوار جین و تی‌شرتی به تن دارد که خالکوبی‌های روی بازویش را به خوبی در معرض دید قرار می‌دهند.

💡 او همیشه تلاش می‌کند که در مهمانی‌ها، با لباس‌های بسیار تمیز و اتو کشیده ظاهر شود تا احترام دیگران را از خود جلب کند.

💡 پس از اینکه تمام لباس‌ها را با دقت اتو کشیده بود، آن‌ها را در کمد مرتب چید تا برای سفر هفته آینده آماده باشند.

💡 لبه‌های پارچه باید کاملاً اتو کشیده و صاف باشد تا در هنگام دوختن لباس، هیچ حالت ناخواسته یا چروکی در نمای نهایی ایجاد نشود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران