استداد
مترادفها
استعداد، توانایی، قابلیت، شایستگی
لغت نامه دهخدا
استداد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) استوار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). استوار گردیدن. ( منتهی الارب ). || راست شدن. ( منتهی الارب ). استقامة. ( قطر المحیط ). || بند شدن: اِستدّت عیون الخرز؛ بند شد سوراخ های دوخت. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
استوار شدن
جمله سازی با استداد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در همان ابتدا استاد رستگار متوجه استداد این جوان شدند و او را برای جایگاه بالاتر تشویق کردند.