پیل زور

لغت نامه دهخدا

پیل زور. ( ص مرکب ) که چون پیل نیرو و قوت دارد. قوی و نیرومند چون فیل. کنایه از مردم قوی و پرزور ازعالم گاو زور. ( آنندراج ). ج، پیل زوران:
چو آتش بیامد گو پیل زور
چو کوهی روان کرد از جا ستور.فردوسی.فرود آمد از باره پیل زور
که ای پیلتن [ خطاب به شیر ] جنگ با ما گذار.فرخی.شیرگام و پیل زور و گرگ پوی و گورگرد
ببردو، آهوجه و روبه عطف و رنگ تاز.منوچهری.بجز پیل زوران آهن کلاه
چهل پیل جنگی پس و پشت شاه.نظامی.شه شیر زهره بر آن پیل زور
بجوشید چون شیر بر صید گور.نظامی.لحیفی برافکند بر پشت بور
درآمد بزین آن تن پیل زور.نظامی.اگر پیل زوری و گر شیرچنگ
بنزدیک من صلح بهتر که جنگ.سعدی.گروهی پلنگ افکن و پیل زور
در آهن سر مرد و سم ستور.سعدی.|| ( اِ مرکب ) نام فنی از کشتی.

فرهنگ عمید

قوی و نیرومند مانند پیل، پرزور: اگر پیل زوری وگر شیرچنگ / به نزدیک من صلح بهتر که جنگ (سعدی۱: ۷۳ ).

فرهنگ فارسی

۱-( صفت ) آنکه چون پیل قوت و نیرو دارد بسیار قوی و نیرومند: چو آتش بیامد گو پیل زور چو کوهی روان کرد از جاستور. ( شا. لغ. ) ۲-( اسم ) فنی از کشتی.

جمله سازی با پیل زور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شه شیر زهره بر آن پیل زور بجوشید چون شیر بر صید گور

💡 بدو گفت شاه ای یل پیل زور که چشم بد اندیش باد از تو دور

💡 آوخ از این غول شکل دیو فعل آوخ از این پیل زور دد سیر

💡 بسا گرد شیر افگن پیل زور که سر رفتش آخر بباد غرور

💡 از برای (پاد) شاه پیل زور شیر دل خسرو اعظم جمال داد و دین شاه عجم

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز