مردم کشی

لغت نامه دهخدا

مردم کشی. [م َ دُ ک ُ ] ( حامص مرکب ) آدم کشی. قتل. جنایت. جلادی. کشتار. عمل مردم کش. رجوع به مردم کش شود:
به مردم کشی اژدها پیکرم
نه مردم کشم بلکه مردم خورم.نظامی.به هر سو بدان آهن مردکش
به مردم کشی دست می کرد خوش.نظامی.

جمله سازی با مردم کشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غمزه را شیوه مردم کشی آموخته شوخ مردم کش بی رحم و امانی شده ای

💡 غمزه مردم کشی پرده صبرم درید من نرسیدم بدو، کام به جانم رسید

💡 مرا دور از شهادتگاه افگندست رنجوری سر مردم کشی دارد سیه چشمی ز مخموری

💡 هنوزت نه گاه نبردست و جنگ که یازی به مردم کشی تیغ و چنگ

💡 چو بر مردم کشی دارد شرابش که باشد تشنهٔ تیغ چو آبش

💡 ز هر سو بدان آهن مرد کش به مردم کشی دست می‌کرد خوش

خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز