مردکش
مترادفها
قاتل، آدمکش
متضادها
زندگیبخش
لغت نامه دهخدا
مردکش. [ م َ ک ُ] ( نف مرکب ) قتّال. کشنده. که مرد کشد:
به هر سو بدان آهن مردکش
به مردم کشی دست می کرد خوش.نظامی.
جمله سازی با مردکش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نهنگ مردکش خواند، فلک خم کمندش را گهی کان دست در یاوش، دهد رفتار خرچنگش
💡 موج چون هم مردکش هم سرکش است در چنین موجی چه جای آتش است
💡 در داستانهای افسانهای و قدیمی، قهرمانان بزرگ همواره با موجودات ترسناک و مردکش که آرامش مردم را بر هم زده بودند، مبارزه میکردند تا صلح را برقرار کنند.
💡 آن موجود افسانهای که در میان جنگلهای تاریک زندگی میکرد، به عنوان یک هیولای مردکش شناخته میشد که هیچ انسانی جرئت مقابله با او را نداشت.
💡 نویسنده با استفاده از توصیفات دقیق خود، توانست تصویری بسیار ترسناک و واقعی از آن جنگجوی مردکش و قدرت ویرانگر او در ذهن خوانندگان خلق کند.