نیم پر
لغت نامه دهخدا
نیم پر. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) ظرفی که تا نیمه در آن چیزی باشد. نصفه. ( ناظم الاطباء ). نصفان. ( منتهی الارب ). آنچه که به نصف رسیده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نیم پری شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - ظرفی که تا نیمه دارای چیزی باشد: نصفه ۲ - آنچه که بنصف رسیده باشد.
جمله سازی با نیم پر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پشهای نمرود را با نیم پر میشکافد بیمحابا درز سر
💡 شش جهت از دل دو نیم پر است خاطرت خوش که گندم است انبار
💡 از خرد پر داشت عیسا زان شد اندر آسمان ور خرش را نیم پر بودی نماندی در خری
💡 دریغا قالبم را هم ز بخشش نیم پر بودی که بر تبریزیان در ره دواسپه او برافزودی
💡 او همیشه سعی میکند به جای تمرکز بر جنبههای منفی زندگی، با نگاهی نیم پر به مشکلات بنگرد تا بتواند راهکارهای مثبت و سازنده پیدا کند.
💡 روانشناسان معتقدند که داشتن دیدگاهی نیم پر نسبت به چالشهای روزمره میتواند سطح استرس و اضطراب افراد را در محیطهای کاری به شدت کاهش دهد.
💡 در آن لحظه سخت که همه ناامید بودند، او با نگرشی نیم پر به آینده، لبخند زد و به همه اطمینان داد که روزهای بهتری در راه است.