لغت نامه دهخدا
نیم پر. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) ظرفی که تا نیمه در آن چیزی باشد. نصفه. ( ناظم الاطباء ). نصفان. ( منتهی الارب ). آنچه که به نصف رسیده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نیم پری شود.
نیم پر. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) ظرفی که تا نیمه در آن چیزی باشد. نصفه. ( ناظم الاطباء ). نصفان. ( منتهی الارب ). آنچه که به نصف رسیده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نیم پری شود.
( صفت ) ۱ - ظرفی که تا نیمه دارای چیزی باشد: نصفه ۲ - آنچه که بنصف رسیده باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پشهای نمرود را با نیم پر میشکافد بیمحابا درز سر
💡 شش جهت از دل دو نیم پر است خاطرت خوش که گندم است انبار
💡 از خرد پر داشت عیسا زان شد اندر آسمان ور خرش را نیم پر بودی نماندی در خری
💡 دریغا قالبم را هم ز بخشش نیم پر بودی که بر تبریزیان در ره دواسپه او برافزودی