نوبتگه

لغت نامه دهخدا

نوبتگه. [ ن َ / نُو ب َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) نوبتگاه. رجوع به نوبت گاه شود:
به نوبتگه شه دوهندوی بام
یکی مقبل و دیگر اقبال نام.نظامی.همان نوبت پاس در صبح و شام
ز نوبتگه او برآورد نام.نظامی.به نوبتگه شاه بردندشان
به سرهنگ نوبت سپردندشان.نظامی.

جمله سازی با نوبتگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به نوبتگه شاه بردندشان به سرهنگ نوبت سپردندشان

💡 عاشقم من کشتهٔ قربان لا جان من نوبتگه طبل بلا

💡 به نوبتگه شه دو هندوی بام یکی مقبل و دیگر اقبال نام

💡 ز نوبتگه خود به فرهنگ و رای کند رایتی دیگر آنجا به پای

💡 رقیبان بارش گشادند بار درآمد به نوبتگه شهریار

💡 بدان دستگه دست شه بوسه داد به نوبتگه خویشتن رفت شاد

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز