لغت نامه دهخدا
پلنگ افکن. [ پ َ ل َ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) کنایه است از دلاور و دلیر و شجاع. پرزور. قوی:
نوک خاری نیست کز خون شکاری رنگ نیست
آفتی بود آن پلنگ افکن کز این صحرا گذشت.نظیری.
پلنگ افکن. [ پ َ ل َ اَ ک َ ] ( نف مرکب ) کنایه است از دلاور و دلیر و شجاع. پرزور. قوی:
نوک خاری نیست کز خون شکاری رنگ نیست
آفتی بود آن پلنگ افکن کز این صحرا گذشت.نظیری.
( صفت ) دلیر پر زور شجاع قوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیر گیران پلنگ افکن کمندش را اسیر شهسواران خدنگ انداز تیرش را شکار
💡 چه خوش گفت زالی به فرزند خویش چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن
💡 کیست یارب این پلنگ افکن سوار شیرگیر؟ کیست یارب این دلیر پر دل ضیغم شکار؟
💡 شیر گیران جهانرا بنظر صید کنند آن دو آهوی پلنگ افکن روبه بازش
💡 چو آهوان پلنگ افکن ترا بینند اگر بصید روی تو از وحشیان نرمند
💡 گروهی پلنگ افکن پیل زور در آهن سر مرد و سم ستور