لغت نامه دهخدا
نافریده. [ ف َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نیافریده. آفریده ناشده. غیرمخلوق. خلقت نشده. ناموجود. مقابل آفریده.
نافریده. [ ف َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نیافریده. آفریده ناشده. غیرمخلوق. خلقت نشده. ناموجود. مقابل آفریده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کاش مرا نافریده بود که عمری شاکیام از آفریدگار علیجان
💡 زانسوی قعر خندق او نافریده است جایی به سعی قدرت خویش آفریدگار
💡 زهی سفید حصارش که نافریده خدای چنان حصاری در زیر این کود حصار
💡 تا که ترا نافریده بود خداوند شاهد هستی نداشت زینت و زیور
💡 به مجلس خدایگان بیکفو که نافریده همچو او خدای او
💡 ای آفریدگار چو تو نافریده کس کار تو دانش و دهش و دین و داد بس