لغت نامه دهخدا
مشک افشان. [ م ُ / م ِ اَ ] ( نف مرکب ) مشک بیز. افشاننده مشک. که مشک پراکند. عطرآگین سازنده. خوشبوی کننده:
به هر منزل که مشک افشان کنی راه
منور باش چون خورشید و چون ماه.نظامی.
مشک افشان. [ م ُ / م ِ اَ ] ( نف مرکب ) مشک بیز. افشاننده مشک. که مشک پراکند. عطرآگین سازنده. خوشبوی کننده:
به هر منزل که مشک افشان کنی راه
منور باش چون خورشید و چون ماه.نظامی.
( صفت ) ۱ - آنچه که مشک افشاند ۲- معطر: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد. ( حافظ ) یا مشک فشان از فقاع. شخصی است که در وقت سخن گفتن بوی خوش از دهانش بر آید.
مسک بیز افشاننده مشک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا جهان بودست کس بر باد نفشاندست مشک زلف او را هر شبی بر باد مشک افشان بود
💡 عقل را ناید شگفت ارزانکه مشک افشان شود کام شیر شرزه همچون ناف آهوی تتار
💡 تار گیسوی پر از چینش ز تبت تا تتار بسکه مشک افشان شود پر نافه اذفر کند
💡 آتش رخسار گل گردد فروزان ز آب ابر طبع باد از امتزاج خاک مشک افشان شود
💡 گاه بی جوش از بر گلبرگ بر جوشی همی گاه بی مشک از بر کافور مشک افشان کنی
💡 ماهی که دلم بزلف مشک افشان برد کس نیست که از درد فراقش جان برد