نیک خو
مترادفها
نیکرفتار، خوشخلق
متضادها
بدخو، بدطبع، بدجنس
لغت نامه دهخدا
نیک خو. ( ص مرکب ) خوش طبع. بامروت. نرم دل. خوش نفس. خوش ذات. خوش اخلاق. ( ناظم الاطباء ). نیک خوی. خوش خوی. خوش رفتار. نیکوطینت. نیک خلق. مهربان:
خردمند گفتا به شاه زمین
که ای نیک خو شاه باآفرین.دقیقی.دل مردم با خرد بآرزو
بدین گونه آویزد ای نیک خو.فردوسی.جهاندار بادانش و نیک خو است
ولیکن مرا چهر زال آرزو است.فردوسی.جفاپیشه گشت آن دل نیک خو
پراندیشه شدرزم کرد آرزو.فردوسی.نیک خوتر ز او همانا در جهان یک شاه نیست
خوی نیکو بهتر از شاهی و ملک بی کران.فرخی.مردم از نیک نیک خو گردد
یار چون بد بود چنو گردد.سنائی.اگر خواجه با دشمنان نیک خوست
بسی برنیاید که گردند دوست.سعدی.زن که مستور و نیک خو باشد
نیست عیب ارنه خوب رو باشد.مکتبی.
فرهنگ عمید
خوش خو، خوش اخلاق.
فرهنگ اسم ها
اسم: نیک خو (پسر) (فارسی) (تلفظ: n.-khu) (فارسی: نيکخو) (انگلیسی: nik-khu)
معنی: خوش اخلاق، مهربان، خوش خوی
جمله سازی با نیک خو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرچه گوئی نیک گو ای نیک خو تابماند در جهانت گفتگو
💡 یک صراحی پیشم آورد آن حریف نیک خو گشت جانم زان صراحی بیخودی خمارهای
💡 آن خلیل باوفای نیک خو هم بگفت الا که حسبی علمُهُ
💡 همیشه دادجوی و راست گو باش همیشه نیک نام و نیک خو باش
💡 با جفا نیک خو کن ابن حسام چاره این است کان صنم بدخوست
💡 دگر گفت آن دختر نیک خو بخوبی بخواهند از باب او