محبوبی

لغت نامه دهخدا

محبوبی. [ م َ ] ( حامص ) محبوب بودن. محبوبیت.
محبوبی. [ م َ ] ( اِخ ) عبیداﷲبن مسعودبن محبوب المحبوبی معروف به تاج الشریعة. از علمای قرن هشتم هجری. او راست: شرح المواضعالمغلقة من وقایةالروایة از ابن صدرالشریعة. ( از المعجم المطبوعات ج 2 ستون 1620 ).

فرهنگ فارسی

عبیدالله بن مسعود

جمله سازی با محبوبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسا بیدل که زد هم چون تو لاف از عشق محبوبی پس از تعبیر صورت زان هوس دیدم پشیمانش

💡 فروشگاه طویله و جمیل قبل جنگ محل بسیار محبوبی برای خرید بود و این محل خرید بسیاری از لبنانی‌ها اروپایی‌های ساکن در لبنان بود به خصوص از زمانیکه زندگی آنها به سوی مدریزه شدن و امروزه شدن می‌رفت، همزمان بازار تره‌بار الفرانی به عنوان بزرگترین مرکز عرضه میوه و سبزیجات بود.

💡 سالسا رقص اجتماعی محبوبی در میان مردم کارائیب، آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی است و نیز تا حد زیادی در آمریکای شمالی، اروپا، استرالیا، و حتی برخی کشورهای آسیایی و خاورمیانه رواج دارد.

💡 ستایم حق شناسی های محبوبی که در محفل دلش با چشم پر خون و لبش با ساغری باشد

💡 چه سنجم داوری با سامری سرمایه محبوبی که باشد چون دل داور زبان دادخواه از وی

💡 این ستاره به راحتی قابل مشاهده و چشمگیر در صورتواره خود، موضوع محبوبی برای اسطوره‌های باستانی و امروزی است.

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز