لغت نامه دهخدا
فعیل. [ ف َ ] ( ع مص ) از اوزان مصادرعرب و آن بیشتر دلالت بر سیر دارد چون رحیل. ( یادداشت مؤلف ). || ( ص ) بیشتر وزن صفت مشبهه است، مانند: علیم، حکیم، رحیم، شریف، رفیق، سلیس و...
فعیل. [ ف َ ] ( ع مص ) از اوزان مصادرعرب و آن بیشتر دلالت بر سیر دارد چون رحیل. ( یادداشت مؤلف ). || ( ص ) بیشتر وزن صفت مشبهه است، مانند: علیم، حکیم، رحیم، شریف، رفیق، سلیس و...
از اوزان مصادر عرب و آن بیشتر دلالت بر سیر دارد چون رحیل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 واژهٔ بدیع صفتی است بر وزن فعیل (مشبّهه) دارای دو معنی فاعلی «پدیدآورنده» و مفعولی «نوپدید و شگفت». کلمهٔ بدیع در لغت بهمعنی چیز تازه و نوظهور و نوآیین و در اصطلاح عبارت است از آرایش سخن فصیح و بلیغ، خواه نظم باشد و خواه نثر و مرادف آن را سخنآرایی و نادرهگویی و نغزگفتاری میتوان گفت.
💡 حاسدت گوید وزیرم، لیک در تصریف لفظ گر فعیل آید زوزن او را توان خواندن وزیر
💡 اما ولی، روا باشد که فعیل باشد به معنی مفعول؛ چنانکه خداوند تعالی گفت: «وَهُوَ یَتَوَلَّی الصّالِحینَ (۱۹۶/الاعراف)»؛ که خداوند تعالی بندهٔ خود را به افعال و اوصاف وی نگذارد و اندر کنف حفظ خودش بدارد و روا باشد که فعیل باشد به معنی مبالغت اندر فاعل؛ که بنده تولا به طاعت وی کند و رعایات حقوق وی را مداومت کند و از غیر وی اعراض کند این یکی مرید باشد و آن دیگر مراد.