لغت نامه دهخدا
فلج شدن. [ ف َ ل َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مبتلا گردیدن به بیماری فلج. افلیج شدن. || به کنایت، از رونق افتادن کار، یا از کار افتادن یک سازمان یا اداره.
فلج شدن. [ ف َ ل َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مبتلا گردیدن به بیماری فلج. افلیج شدن. || به کنایت، از رونق افتادن کار، یا از کار افتادن یک سازمان یا اداره.
مبتلا گردیدن به بیماری فلج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ویلسون در سال ۱۹۱۹ دچار یک نوع بیماری که موجب فلج شدن وی گردید شد و فعالیتهایش محدود شدند. مهمترین ابتکار وی ایجاد جامعه ملل پس از پایان جنگ جهانی اول بود، که دارای ۱۴ ماده بود. اگرچه این پیمان چندان نتیجه بخش نبود و حتی خود آمریکا نیز به آن نپیوست، ولی زیربنای ایجاد سازمان ملل متحد پس از پایان جنگ جهانی دوم شد.
💡 عصب صورت بیشتر عضلات صورت و قسمتهای گوش را کنترل میکند. عصب صورت از میان شکاف باریک استخوان از مغز به صورت میرسد. اگر عصب صورت ملتهب شود، این امر باعث آسیب زدن به پوشش محافظ عصب میشود. با آسیب دیدن پوشش محافظ عصب ممکن است سیگنالهای فرستاده شده از مغز به عضلات صورت به درستی منتقل نشوند و منجر به ضعیف یا فلج شدن عضلات صورت شود که در این صورت فلج بل رخ داده است.
💡 جنگ غزه به زیرساختهای صنعتی، اقتصادی و بهداشتی نوار غزه خسارات متعددی را وارد آورد. برنامه توسعه سازمان ملل متحد هشدار داد به علت خسارات وارده به داراییها و امکانات امرار معاش دهها هزار نفر از ساکنان غزه، جنگ اثری طولانی مدت خواهد داشت. همچنین تأثیرات روانی حملات موشکی به جنوب اسرائیل موجب فلج شدن زندگی عادی و امرار معاش مردم این مناطق شدهاست.