فزوده

لغت نامه دهخدا

فزوده. [ ف ُ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) زیادشده. افزوده. ( فرهنگ فارسی معین ). مضاف. ( یادداشت مؤلف ):
فزودگان را فرسوده گیر پاک همه
خدای عز و جل نه فزود و نه فرسود.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

( اسم ) زیاد شده افزوده.

جمله سازی با فزوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به ملک شه ز آگهی بسی فزوده فرهی که گشت مملکت تهی ز ننگ‌ها ز عارها

💡 صوم بیداری فزوده از گرانی کرده کم صوم برده جسم سفلی روح والا ساخته

💡 زهی جهان سعادت به تو فزوده خطر زهی سپهر جلالت به تو گرفته ضیا

💡 ز بعد باب گرامی فزوده شد محنم که شد ز سوده الماس خون جگر حسنم

💡 کس نبود در جهان که نعمت خوانش بهره نیفتد بر او فزوده ز مقدار

ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز