فساد کردن

لغت نامه دهخدا

فساد کردن. [ ف َ / ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فتنه برپا کردن. یاغی شدن: کاشکی شری و فسادی نکند. ( تاریخ بیهقی ). بوسهل زوزنی پیش تا از غزنین حرکت کردیم، وی فسادی کرده بود. ( تاریخ بیهقی ). وکس را زهره نیست که فسادی کند. ( فارسنامه ابن بلخی ). || لواط کردن: فرشتگان به شهرستان لوط رفتند و آن هفت شهر بود که فساد میکردند. ( قصص الانبیاء ). با فرزندان ملوک یمن فساد کردی تا پادشاهی را نشایند و این عادت ایشان بود که هرکه با وی کاری زشت کنند پادشاهی را نشاید. ( مجمل التواریخ و القصص ). || زنا کردن: سقا با یکی فساد کرده است و چون از آن نتیجه ظاهر شده است آن را اسقاط فرموده است. ( انیس الطالبین بخاری ). || نافرمانی و گناه کردن: گفت: خدایا زمین را همه پریان دارند و فساد می کنند. ( قصص الانبیاء ). رجوع به فساد، فساد پیوستن و فساد انگیختن شود.

فرهنگ فارسی

فتنه بر پا کردن. یاغی شدن

جمله سازی با فساد کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اکنون تماشای صیادی من کنید و نظاره خون ریختن و فساد کردن من باشید من خون ریزی کنم ولیکن از حلق وجود خویش بر آستانه عزت و فساد کنم ولیکن بوجود براندازی و جانبازی بر جمال حضرت. بیت

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز