نیکو سیرت

لغت نامه دهخدا

نیکوسیرت. [ رَ ] ( ص مرکب ) نیک سیرت. نکوسیرت. نیک نهاد. خوش رفتار: پادشاهان چون دادگر و نیکوکردار و نیکوسیرت و نیکوآثار باشند طاعت باید داشت. ( تاریخ بیهقی ص 93 ). پوران دخت بنت کسری زنی سخت عاقل و عادل و نیکوسیرت بود. ( فارسنامه ابن بلخی ص 110 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) نیک سیرت: (( بدین سبب قوت حفیظ. آن پادشاه نیکو سیرت پاک عقیدت از روی بشریت در حرکت آید. ) )

جمله سازی با نیکو سیرت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاه والا همت است و شاه نیکو سیرت است شاه عالی رُتبَت است و شاه پبروز اخترست

💡 ز مهد سعدی و حافظ نمودی وصف بی‌پایان که نیکو سیرت و نیکو سرشت و نکته دانستی

💡 داور بی مثل و نیکو سیرت و عالی صله خیر بخش بی ریا و جنگ جوی بیملال

💡 امی بود، اما کلام و نکتش سخت عالی بود، اندر علم تصوّف و اصول. اندر ابتدا و انتها عالی حال و نیکو سیرت بود. و مرا از وی حکایات بسیار سماع است، اما مذهب من اندر این کتاب اختصار است.

💡 جمله شیرین پاسخ و شیرین لب و شیرین دهن جمله نیکو سیرت و نیکو دل و نیکو سرشت

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز