نیک سیرت
مترادفها
خوشخلق، نیکخلق، خوبذات
متضادها
بدسیرت، پست، پلید
لغت نامه دهخدا
نیک سیرت. [ رَ ] ( ص مرکب ) خوش خلق. ( ناظم الاطباء ). خوش خو. ( فرهنگ فارسی معین ). پارسا. ( ناظم الاطباء ). آنکه باطنش از عیب و نقص مبرا باشد. ( فرهنگ فارسی معین ). پاک نهاد. نیکونهاد. صافی ضمیر. نیک دل. پاک ضمیر:
صاحب دل نیک سیرت علامه
گو کفش دریده باش و خلقان جامه.سعدی.درون مردمی چون ملک نیک سیرت
برون لشکری چون هژبران جنگی.سعدی.درویش نیک سیرت پاکیزه رای را
نان رباط و لقمه ٔدریوزه گو مباش.سعدی.
فرهنگ عمید
خوش خلق، خوش خو.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - خوش خو خوش خلق. ۲ - آنکه باطنش از عیب و نقص مبرا باشد: پارسا: (( شاهزاد. خوب صورت نیک سیرت... که آتش شمشیر آبدارش بهرام را چون سپند میسوخت... ) )
جمله سازی با نیک سیرت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صاحبدل نیک سیرت علامه گو کفش دریده باش و خلقان جامه