مفاخرت کردن
مترادفها
مفاخره کردن، خودستایی، فخر فروختن، پز دادن
متضادها
متواضع بودن، فروتنی کردن، خاشع بودن
لغت نامه دهخدا
مفاخرت کردن. [ م ُ خ َ / خ ِ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فخر کردن.افتخار کردن. نازیدن. بالیدن. مباهات کردن: بیش از این در میان ملوک عصر... رسمی بوده است که مفاخرت و مبارزت به عدل و فضل کردندی. ( چهارمقاله ص 40 ). به سبب نسب و صلف شرف مباهات می نمود و ادلال و مفاخرت می کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 400 ). فصحای عرب به قصاید سبعیات مفاخرت و مباهات می کردند.( لباب الالباب چ نفیسی ص 7 ). و رجوع به مفاخرت شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) فخر کردن بخود بالیدن: [ فصحای عرب بقصاید سبعیات مفاخره و مباهات میکردند. ] ( لباب الالباب. نف.۷ )
جمله سازی با مفاخرت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به ناز بر همه عالم مفاخرت کردن تو را رسد که برون میپری به طنّازی