لغت نامه دهخدا
مظلومی. [ م َ ] ( حامص ) مظلومیت. ستمدیدگی. حالت مظلوم و مظلوم بودن: و بر مظلومی هابیل و درد دل او می گریند. ( لباب الالباب چ سعید نفیسی ص 19 ).
مظلومی. [ م َ ] ( حامص ) مظلومیت. ستمدیدگی. حالت مظلوم و مظلوم بودن: و بر مظلومی هابیل و درد دل او می گریند. ( لباب الالباب چ سعید نفیسی ص 19 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون مظلومی کند به یارب کاری نی زن کند آنجا و نه مرکب کاری
💡 *در سال ۲۰۰۷ تیم ملی ب ایران با سرمربیگری پرویز مظلومی در بازیها شرکت کرد.
💡 او در فصل ۱۹۸۹ توسط غلامحسین مظلومی به تیم اصلی استقلال اضافه شد و کل فصل را برای این تیم بازی کرد.
💡 چون بره می بینمش، بیخود تظلم می کنم همچو مظلومی که بروی پادشاهی بگذرد
💡 غلامحسین مظلومی با پانزده گلزده بهترین گلزن تاج در این فصل شد. وی به عنوان آقای گلی در این فصل از لیگ تخت جمشید نیز دست یافت.
💡 به شرق و غرب کجا ظالمی و مظلومی است میان هر دو به انصاف و عدل داور باد