لغت نامه دهخدا
مرده دلی. [ م ُ دَ / دِ دِ ] ( حامص مرکب ) صفت مرده دل. مرده دل بودن. افسردگی. ملالت. بی شور و شوقی. رجوع به مرده دل شود.
مرده دلی. [ م ُ دَ / دِ دِ ] ( حامص مرکب ) صفت مرده دل. مرده دل بودن. افسردگی. ملالت. بی شور و شوقی. رجوع به مرده دل شود.
حالت و کیفیت مرده دلی افسردگی دل مردگی مقابل زنده دلی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرگز نبرد نام می از مرده دلی ها یارب لب زاهد چو لب گور شود خشک
💡 شب را اگر از مرده دلی زنده نداری جهدی کن و دامان سحرگاه نگهدار
💡 در خانقه عشق ترا بار ندادند از مرده دلی در غم این کهنه پلاسی
💡 زدند قافله راه عشق کوس سفر اگر نه مرده دلی دیده ها بمال از خواب
💡 هر کجا مرده دلی زنده جاوید شود چون صدای سخنت صور ندیده است کسی
💡 بی انصافی و کوری و مرده دلی است رد کردن خلق همچو ایشان بودن