لغت نامه دهخدا
مردم خوی. [ م َ دُ ] ( ص مرکب ) مردم خصال.آدمی سیرت. ملایم و خوشرفتار: قوت تن بدان سبب زیادت شود و قوت عصبانی به اعتدال باز آید و مردم هشیارتر و مردم خوی تر شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
مردم خوی. [ م َ دُ ] ( ص مرکب ) مردم خصال.آدمی سیرت. ملایم و خوشرفتار: قوت تن بدان سبب زیادت شود و قوت عصبانی به اعتدال باز آید و مردم هشیارتر و مردم خوی تر شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
ملایم و خوشرفتار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنوز آزار مردم خوی تو ناگشته زان بگسل چو بیخ خار محکم گشت نتوان کندن آسانش
💡 شغل سایر مردم خوی بیشتر رانندگی و کشاورزی می باشد؛ که در صنعت کشاورزی این روستا در سال های اخیر، توانسته پیشرفت های خوبی در بارانی کردن مزارع کشاورزی ایجاد کند. و محصولات مرغوبی به بازار عرضه نماید.
💡 در این شب مردم خوی دورهم جمع میشوند و این شب را تا صبح بیدار میماند. رسم بر این است که در این شب به بازدید از بزرگان فامیل میروند و اگر نوعروسی بهتازگی ازدواج کرده باشد، به دیدن او میروند. در این شب داماد هدایای خود را در سینی مسی میگذارد که به این سینی «خونچا» میگویند و روی آن دستمالی گلدوزی شده قرار میدهند و به نوعروس هدیه میدهند.
💡 طریق مرد عزلت جوی کن ساز اگر مردی ز مردم خوی کن باز