ناگشته

لغت نامه دهخدا

ناگشته. [ گ َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نگشته. نگردیده. ناشده:
همان چشمه عنبر و عود و مشک
دگر گنج کافور ناگشته خشک.فردوسی.ظاهرش دیدی سرش از تو نهان
اوستا ناگشته بگشادی دکان.مولوی.|| تغییرناکرده. منقلب ناشده: شرابی ناگشته. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با ناگشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خشک ناگشته به دلدار رسیدی خط من نامه شوقم اگر بال کبوتر می‌شد

💡 همان چشمهٔ عنبر و عود و مشک دگر گنج کافور ناگشته خشک

💡 کردم ز سفر رمج و عنایی حاصل ناگشته مرا هیچ ز جایی حاصل

💡 با هیبت او نی عجب ار نطفهٔ دشمن ناگشته جنین در رحم مام شود پیر

💡 پی حلق این مرغ ناگشته رام ز ابریشم چنگ کن حلقه دام

💡 تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست ناگشته موج محو به دریا تمام نیست

ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز