مردم خور

لغت نامه دهخدا

مردم خور. [ م َ دُ خُوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) مردم خوار. آدم خوار. آدم خور. خورنده گوشت آدمیزاده:
ترا راهزن خواند و مارکش
مرا دیو مردم خور خیره هش.اسدی.چه لافی که من دیو مردم خورم
مرا خور که از دیو مردم برم.نظامی.به مردم کشی اژدها پیکرم
نه مردم کشم بلکه مردم خورم.نظامی.ز مردم کشی ترس باشد بسی
ز مردم خوری چون نترسد کسی.نظامی.

فرهنگ فارسی

آدم خور

جمله سازی با مردم خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زبان مردم خور دنباله زبان فارسی میانه یا همان فارسی دری است که ریشه قدیمی تر آن به زبان پهلوی ساسانی یا فارسی میانه جنوبی بر می‌گردد؛ امروزه این زبان اچمی نامیده می‌شود و دارای لهجه‌های خاصی است که در خور، «لهجه خوری» رواج دارد.

رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز