مهات
لغت نامه دهخدا
مهات. [ م َ ] ( اِ ) این لفظ در لغت به معنی گاو ماده وحشی میباشد اما کلمه عبرانی که به مهات ترجمه شده، به احتمال قوی مقصود از حیوان معروفی باشد که در طور سینا و دشت عربستان یافت می شود که آن را قوچ گویند. ( از قاموس کتاب مقدس ). و رجوع به مهاة شود.
مهاة. [ م َ ] ( ع اِ ) آفتاب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ). || بلور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). پاره ای از بلور. ( ناظم الاطباء ). || گاو وحشی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). ماده گاو وحشی. ( مهذب الاسماء ). || گوزن ماده. ( دهار ). گوزن. ( مهذب الاسماء ). ج، مَها، مَهَوات، مَهَیات. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). و رجوع به ابوعدس شود.
مهاة. [ م ُ ] ( ع اِ ) آب گشن در رحم ماده شتر. ج، مهی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
این لفظ در لغت بمعنی گاو ماد. وحشی میباشد اما کلم. عبرانی که که به مهات ترجمه شده ٠
جمله سازی با مهات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بهر آن گفتند حکماء دین حق که فلسفه الهی مر ایشان راست که طبیعت کلی شاگرد نفس کلی است، با انک خاصیت فعل نفس کلی ایجاد نفس ناطقه استاندر هیکل انسانی، و کارکرد بر اجساماندر اشخاص بتصویر، و تحویل مر نبات را بصورت حیوانیاندر اشخاص، و دیگر حالتها و استحالتها، همه مر طبیعت کلی راست، که اواندرین عالم است میان فلک قمر و میان آن نقطه که مرکز عالم آنست. و همگی مهات و افلاک را تکیه بر آنست، و عالم از طبیعت کلی پر است، بی آنک هیچ جایاندرو بگرفتست، از بهر آنک جوهری نا جایگیرست.