مه کرد
مترادفها
تیره کردن، ابری کردن، پوشاندن
متضادها
روشن کرد، آشکار کرد
لغت نامه دهخدا
مه کرد. [ م َ ک ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان و بخش کردیان شهرستان جهرم. در 28 هزارگزی خاور قطب آباد و 2هزارگزی راه فرعی فسا به قطب آباد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ). قریه ای است در شش فرسنگی میانه شمال و مشرق جهرم به فارس. ( فارسنامه ناصری ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان و بخش کردیان شهرستان جهرم.
جمله سازی با مه کرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نهاد آنگه ملک سازه ره آغاز به یک مه کرد ساز رفتنش ساز
💡 سخن گوی دهقان فرخنژاد چنین از پریدخت مه کرد یاد
💡 پیل باور کرد از وی آن خطاب چون درون چشمه مه کرد اضطراب
💡 ز بس سر که تیغش همی کرد پخش زمین کرد گلگون و مه کرد رخش
💡 گهی میکرد مه را خرقهسازی گهی مه کرد با مه خرقهبازی
💡 گریبان مطلع خورشید و مه کرد ز مطلع سر زده هر سو نگه کرد