لغت نامه دهخدا
ملخ گیر. [ م َ ل َ ] ( نف مرکب ) که ملخ گیرد. گیرنده ملخ. || مجازاً آنکه به طعمه اندک و حقیر قناعت کند:
همه بازان این جهان پیرند
یا مگس خوار یا ملخ گیرند.سنائی.
ملخ گیر. [ م َ ل َ ] ( نف مرکب ) که ملخ گیرد. گیرنده ملخ. || مجازاً آنکه به طعمه اندک و حقیر قناعت کند:
همه بازان این جهان پیرند
یا مگس خوار یا ملخ گیرند.سنائی.
که ملخ گیرد. گیرنده ملخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نزاری چو در بندگی پیر شد زبون همچو باز ملخ گیر شد