لغت نامه دهخدا
هم عنانی. [ هََ ع ِ ] ( حامص مرکب ) همراهی. همراه بودن:
یاران چو کنند هم عنانی
از سنگ برآورند خوانی.نظامی.
هم عنانی. [ هََ ع ِ ] ( حامص مرکب ) همراهی. همراه بودن:
یاران چو کنند هم عنانی
از سنگ برآورند خوانی.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عار است همنشینی شان روی یک زمین عیب است هم عنانی شان زبر یک سما
💡 با چرخ هم عنانی و با بخت هم رکاب با عقل همنشینی و باغیب آشنا
💡 به همرکابی جودش گدا شود پرویز به هم عنانی عزمش زمینکند پرواز
💡 صبا سست میجنبی، آخر چنان رو که با ناله من کنی، هم عنانی
💡 شاه دریافت خورده دانی او تاخت مرکب به هم عنانی او
💡 شهنشهی که چو راه سفر گرفت ظفر به هم عنانی او پای در رکاب آورد