قتول

لغت نامه دهخدا

قتول. [ ق َ ] ( ع ص ) بسیار کشنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کثیرالقتل. ( اقرب الموارد ): امراءة قتول؛ زن کشنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بسیار قتل و کشش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج، قُتل و قُتُل. ( منتهی الارب ).
قتول. [ ق ِ وَل ل ] ( ع ص ) برجای مانده سست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). العی المسترخی. ( اقرب الموارد ). || فروهشته اندام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بر جای مانده سست فرو هشته اندام

جمله سازی با قتول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قند بیند خود شود زهر قتول راه بیند خود بود آن بانگ غول

💡 و مما خان بی‌دهر قتول و ما قدحان لی ادراک ثاری

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز