ناوک زن
مترادفها
قایقساز، قایقران
لغت نامه دهخدا
ناوک زن. [ وَ زَ ] ( نف مرکب ) ناوک انداز. تیرانداز. ( از آنندراج ) ( بهار عجم ). ناوک زننده:
ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
جز جان من خدنگ بلا را نشانه نیست.امیرخسرو ( از فرهنگ نظام ).دمد تیر و جهد زین نه سپر بی دست ناوک زن
بر آن خاکی که پای آن سبک پی را نشان باشد.وحشی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ناوک افکن: ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست جزجان من خدنگ بلا را نشانه نیست. ( امیرخسروفرنظا.لغ. )
جمله سازی با ناوک زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم من می پرد امروز، کرا خواهد دید؟ مگر آن کافر ناوک زن بدکیش آمد
💡 رخساره نگار هر نگاری ناوک زن هر درون فگاری