ناوک زن

مترادف‌ها

قایق‌ساز، قایق‌ران

لغت نامه دهخدا

ناوک زن. [ وَ زَ ] ( نف مرکب ) ناوک انداز. تیرانداز. ( از آنندراج ) ( بهار عجم ). ناوک زننده:
ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
جز جان من خدنگ بلا را نشانه نیست.امیرخسرو ( از فرهنگ نظام ).دمد تیر و جهد زین نه سپر بی دست ناوک زن
بر آن خاکی که پای آن سبک پی را نشان باشد.وحشی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ناوک افکن: ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست جزجان من خدنگ بلا را نشانه نیست. ( امیرخسروفرنظا.لغ. )

جمله سازی با ناوک زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چشم من می پرد امروز، کرا خواهد دید؟ مگر آن کافر ناوک زن بدکیش آمد

💡 رخساره نگار هر نگاری ناوک زن هر درون فگاری

💡 در داستان‌های قدیمی، تصویر یک ناوک زن که در هنگام غروب خورشید قایق خود را در رودخانه می‌راند، بسیار شاعرانه است.

💡 آن ناوک زن با مهارت بسیار زیاد، توانست در میان امواج تلاطم‌یافته دریا، ناوک کوچک خود را به ساحل امن برساند.

💡 شنیدن آواز ملایم آن ناوک زن در حالی که پارو می‌زد، آرامش خاصی به گذرانان مسیر رودخانه در آن شب مه آلود می‌بخشید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران