ناباک. ( ص مرکب )بی باک. بی ترس. بی پروا. دلیر. ( ناظم الاطباء ). متهور.جسور. بی واهمه. نترس. بی بیم. بی احتیاط:
دلش تیزتر گشت و ناباک شد
گشاده زبان سوی ضحاک شد.فردوسی.دوات و قلم خواست ناباک زن
به آرام بنشست بارای زن.فردوسی.چو آواز بشنید ناباک زن
به خفتان رومی بپوشید تن.فردوسی.و لشکر از اتراک ناباک که نه پاک دانند و نه ناپاک. ( جهانگشای جوینی ج 1 ص 76 ).
کو دشمن ِ شوخ چشم ِ ناباک
تا عیب ِ مرا به من نماید؟( گلستان چ یوسفی، ص 131 ).
بی باک، بی ترس، بی پروا، ناباک دار.
( صفت ) بی باک گستاخ: [ ولشکرازاتراک ناباک که نه پاک دانند و نه ناپاک...]
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدان غارها در یکی دزد بود که خونریز و ناباک و بی مزد بود
💡 ازیشان سواری که ناپاک بود دلاور بد و تند و ناباک بود
💡 چو پرویز ناباک بود و جوان پدر زنده و پور چون پهلوان
💡 نباید که برزو شود کشته زار به دست چنان ترک ناباک دار
💡 بگو آن دو بیشرم ناپاک را دو بیداد و بد مهر و ناباک را
💡 به نزدیک عم آمد آن دل فکار بدو گفت ای عم ناباک دار