ناچخ زن
لغت نامه دهخدا
ناچخ زن. [چ َ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه به ناچخ زند. ( آنندراج ). آنکه با ناچخ پیکار می کند. ( ناظم الاطباء ):
شب تیره در صحن زنگارگون
چو هندوی ناچخ زن آمدبرون.امیرخسرو ( از آنندراج ).رجوع به ناچخ شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه باناچخ جنگ کند.
جمله سازی با ناچخ زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شهنشهٔکه شود طبع دی چو طبع تموز ز تف ناچخ آتشفشان او محرور
💡 ز شور خدمت این در سر فلک سودا ز تف ناچخ این در مزاج خور صفر است
💡 نکرده مهره گردن چو ناچخ از آهن به پیش سیلی ایام کی توان بجهید
💡 بدو رخ سمنی دلگشای در مجلس به ناچخ سهمنی جان ربایْ در میدان
💡 با جسم و چشم خصم با قهر تو کند هم موی ناچخی هم مژّه خنجری