غمزه زن

لغت نامه دهخدا

غمزه زن. [ غ َ زَ / زِ زَ ] ( نف مرکب ) کرشمه نما و شوخ چشم. ( ناظم الاطباء ). آنکه غمزه زند. غمزه زننده. غمزه کننده. رجوع به غمزه شود:
زین پس وشاقان چمن نوخط شوند و غمزه زن
طوق خط و چاه ذقن پرمشک سارا داشته.خاقانی.شب مهتاب چون شب تاری
قصد خورشید غمزه زن کردی.خاقانی.پیش که غمزه زن شود چشم ستاره سحر
بر صدف فلک رسان خنده جام گوهری.خاقانی.

فرهنگ عمید

غمزه زننده، غمزه کننده، ویژگی کسی که از روی نازوکرشمه مژه بر هم می زند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه غمزه زند کسی که به چشم و ابرو اشاره کند.

جمله سازی با غمزه زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کی نظر بازی تواند با بتان غمزه زن هر که چون جامی نشد سهم حوادث را هدف

💡 ناوک غمزه میزند در دل من نهان کسی می نکنم غلط که آن غمزه زن نهان توئی

💡 سیری ز جان نبود، گر این خون گرفته را سیراب دیدنش سوی آن غمزه زن چه بود؟

💡 زین ره گذشت گویی آن غمزه زن که هر سو در خون و خاک غلطان افتاده بی گناهی

💡 باز آن ابرو کمان غمزه زن قصد که کرد چشم او باری ز مژگان ناوک پرتاب داد

💡 تن من موی شده، غم نیز گرهی شد در وی ناوک غمزه زن و آن گره از مو بگشای

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز