نگوساری

لغت نامه دهخدا

نگوساری. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) نگونساری. سرنگونی. رجوع به نگونساری شود:
نگوساری هر بدعت از او بود
که نور گوهر دولت از او بود.عطار ( از فرهنگ فارسی معین ).

جمله سازی با نگوساری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 امروز که ایّام در پیمانِ و لایِ اوست و قضا آنجا که رضایِ او، هر تیرِ تدبیری که ما اندازیم بر نشانهٔ کار نیاید و هر اندیشه که در دفعِ کارِ او کنیم، خام نماید پس ما را علّتِ بطبیعت باز می‌باید گذاشتن و آن زمان را مترقّب و مترصّد بودن که آفتابِ دولتِ او بزوال رسد و خداوندِ طالع از بیت السّعادهٔ تحویل کند و بخت سایه بر کار ما افکند و تِلکَ الأَیّامُ نُدَاوِلُهَا بَینَ النَّاسِ، تا اگر بقماومتِ او قیام نمائیم، ظفر یابیم و پیروز آئیم و نصرت ما را باشد و نگوساری و نکبت او را.

💡 پاک آن قادری که رایت نصرت بر اولیای خود آشکارا کرد و آن قهاری که بر اعدای خود آیت حجت پیداکرد و آن کریمی که دوستان خود را خلعت سیادت و سعادت پوشانید و آن عادلی که بر دشمنان خود، باران خواری و نگوساری بارانید.وحی فرستاد بر آن نبی با خبر محمد رسول الله، صلی الله علیه و سلم: ای محمد! مراکه آفریدگارم، در عالم غیب در هرکنجی صدهزارگنج است که خاطر هر ناگنجی بدان نرسد.

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز