نو گرفت

لغت نامه دهخدا

نوگرفت. [ ن َ / نُو گ ِ رِ ] ( ن مف مرکب ) نوگرفته. به تازگی گرفته. ( یادداشت مؤلف ). کسی که تازه گرفتار و مبتلا شده. ( فرهنگ فارسی معین ). تازه شکار شده. تازه به دام افتاده:
تو نوگرفتی در بند وحبس و معذوری
اگر بترسی از بند و بشکهی ز خطر.مسعودسعد.بچه بط که نوگرفت بود
بط کشتی طلب شگفت بود.سنائی.- نوگرفتان؛ ج ِ نوگرفت. نوگرفتگان. به تازگی گرفتارشدگان:
نوگرفتان عشق را ز نهان
دم کنی پس به آشکار کشی.خاقانی ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

(صفت ) کسی که تازه گرفتار و مبتلی شده: جمع: نو گرفتاران: (( نو گرفتاران عشق را ز نهان دم کنی پس به آشکار کشی. ) ) ( خاقانی. سج. ۶۷۶ )

جمله سازی با نو گرفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کار عالم ز نو گرفت نوا بر نفَس‌ها گشاده گشت هوا

💡 مرغ دل را همچو باز نو گرفت ریسمان آورد و پا بر دست بست

💡 چه بندی به خاک کهن آب جو؟ زمین، نو گرفت آورد بر نکو

💡 چشم امید من ز دمت نور نو گرفت گویی که نایب دم عیسی مریمی

💡 مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت

کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز