نه نه

لغت نامه دهخدا

نه نه. [ ن َ ن َ / ن َ ن ِ ] ( اِ ) ننه. رجوع به ننه شود.، نهنه. [ ن َ ن َه ْ ] ( ع اِ ) جامه تنگ بافته. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). ثوب رقیق النسج. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

قید نفی: (( نه نه چشمم پس ازین خواب مبیناد بخواب ور بیندرگ جانش بسهر بگشایید. ) ) ( خاقانی. سج. ۱۵۹ )
جام. تنگ بافته ٠ ثوب رقیق النسج ٠

جمله سازی با نه نه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فریاد ما ز رای و قیاس محال ماست نه نه قیاس و رای نه، عزی و لات ما

💡 آوازه در افتاد که من توبه شکستم نه نه نه چنان است که من توبه پرستم

💡 اوی بِچا قدر نه نا را بدونید/هوچ زمون با نه نه دون قهر نکنید

💡 مادِرس کو حق آب و گل دارِد/با نه نه ش هر بچه مُونگ دل دارد

💡 منکر اهل یقین معترض کفر و دین بوده نیی بیش ازین نه نه حقا مباش

💡 پنداری بی درد سرت یافته ام نه نه که به خون جگرت یافته ام

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز