لغت نامه دهخدا
نغزکار. [ ن َ ] ( ص مرکب ) شیرین کار. نغزپیشه. || نغزباف. نغزبافت. خوش بافت:
خداوند آن جامه نغزکار
گران جامه زو تا بسی روزگار.نظامی.
نغزکار. [ ن َ ] ( ص مرکب ) شیرین کار. نغزپیشه. || نغزباف. نغزبافت. خوش بافت:
خداوند آن جامه نغزکار
گران جامه زو تا بسی روزگار.نظامی.
شیرین کار. نغز پیشه. یا نغز باف. نغز بافت. خوش بافت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خداوند آن جامهٔ نغز کار گران جامه زو تا بسی روزگار
💡 راست رجائی و نغز کار ولیکن راست بخواهی پر از فریب و رجائی