لغت نامه دهخدا
موزه دوزی. [ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل موزه دوز. چکمه دوزی. کفش دوزی. کفشگری. دوختن موزه. ( از یادداشت مؤلف ). خرازة. ( منتهی الارب ). و رجوع به موزه دوز شود.
موزه دوزی. [ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل موزه دوز. چکمه دوزی. کفش دوزی. کفشگری. دوختن موزه. ( از یادداشت مؤلف ). خرازة. ( منتهی الارب ). و رجوع به موزه دوز شود.
دوختن موزه چکمه دوزی: [ انتشار چرخهای ماشین و برزیگری و موزه دوزی. ] ( الماثر و الاثار. ۱٠۳ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صبر کن در موزه دوزی تو هنوز ور بوی بیصبر گردی پارهدوز