مظلمت
مترادفها
تاریکی، ظلمت، سیاهی
متضادها
روشنایی، نور، عدالت
لغت نامه دهخدا
مظلمت. [ م َ ل ِ م َ ] ( ع اِمص ) مظلمة: هر کسی را که مظلمتی است بباید آمد و بی حشمت سخن خویش گفت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 36 ).
مظلمة. [ م َ ل َ م َ ] ( ع مص ) بیدادی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). بیداد کردن. ج، مظالم. ( آنندراج ).
مظلمة. [ م َ ل ِ م َ ] ( ع اِمص ) دادخواهی و داد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آنچه که از ظالم طلبی و اسم است آنچه را که به ظلم از تو اخذ شده است. ج، مَظالِم. ( از اقرب الموارد ) ( از محیطالمحیط ). ستم. ( از غیاث ). داد و دادخواهی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ماده بعد شود. || ( اِ ) عدالت گاهها و جاهائی که در آن ظالمان را به سزا می رسانند. ( غیاث ). و رجوع به مظالم شود.
جمله سازی با مظلمت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این همه مظلمت چه باید بُرد گر یقینی که میبباید مرد
💡 بتا عطارد جادو و چشم تو جادو ازین دو جادوگر مظلمت کنیم رواست
💡 بسان جرعه دان آنکو حرامی بود و خون خواره به ذرّه ردّ مظلمت چون سرمه دان آمد
💡 هفتم: آن که اندر گزاردن حق وی تقصیر کند و صلت رحم بازگیرد و مظلمت وی باز ندهد و از وی حلالی نخواهد.
💡 هوا بمن بر دلال مظلمت شده است از آنکه خواجه بازار و سوق و عصیانم
💡 شاعر با کلماتی پرکشش، مظلمت و تاریکیهای مطلق شب را توصیف کرد که گویی تمام امیدهای انسان را در دل خود فرو میبرد و او را سرگردان میکند.
💡 در آن دوران تاریخی پر از آشوب، مردم با تحمل مظلمت و بیعدالتیهای مداوم حکومت، سعی داشتند راهی برای نجات خود و خانوادههایشان بیابند.
💡 تاریکی مطلق و مظلمت سنگین بر شهر سایه افکنده بود و هیچ نوری نمیتوانست راهنمای مسافران گمگشته در میان کوچههای باریک و تاریک آن شهر باشد.