مسامات

لغت نامه دهخدا

مسامات. [ م َ سام ْ ما ] ( ع اِ ) ج ِ مَسام. جج ِ مَسم. منفذها و سوراخهای کوچکی که در بدن واقعندو عرق و بخار از آنها خارج میگردد. ( ناظم الاطباء ). سوراخهای باریک پوست بدن. رجوع به مسام و مسم شود.
مسامات. [ م ُ] ( ع مص ) مساماة. نبرد کردن در بزرگی. ( آنندراج ). رجوع به مساماة شود: قلاع رکن الدین را که...با ایوان کیوان مسامات می نمود. ( جهانگشای جوینی ).
مساماة. [ م ُ ] ( ع مص ) نبرد کردن کسی را به بزرگی. ( منتهی الارب ). با کسی به بزرگی نورد کردن. ( المصادر زوزنی ). مفاخرت و مبارات کردن. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مسامات شود.

فرهنگ فارسی

جمع مسام و جمع الجمع مسم ( سم ): ۱ - سوراخها. ۲ - سوراخهای باریک و ریز پوست بدن.
نبرد کردن در بزرگی

جمله سازی با مسامات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس که‌خون‌درشکم‌خاک‌فشرده‌است بهم لخت لختش ز مسامات سر آورده برون

💡 نوع زن را درین مسدس کاخ جز مسامات هست بس سوراخ

💡 هان تا چه شد که شعلهٔ سوزان آه من انگیزد از شرر ز مسامات یم بخار

💡 به سبزه غلتم و بر شاخ لاله می پیچم که رنگ و بو ز مسامات او بر انگیزم

💡 زان گونه مسامات هوا بسته که تیر یابد ز کمان گشاد و نتواند جست

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز