لغت نامه دهخدا
مدیر داخلی. [ م ُخ ِ / م ُ رِ خ ِ ] ( اِ مرکب ) کسی که تصدی امور دفتری و اداری و یا مالی مؤسسه ای مطبوعاتی، روزنامه، مجله، ماهنامه را به عهده دارد. مقامی دون مدیر مسئول.
مدیر داخلی. [ م ُخ ِ / م ُ رِ خ ِ ] ( اِ مرکب ) کسی که تصدی امور دفتری و اداری و یا مالی مؤسسه ای مطبوعاتی، روزنامه، مجله، ماهنامه را به عهده دارد. مقامی دون مدیر مسئول.
تصدی امور دفتری و اداری
💡 آقازاده در سالِ ۱۳۴۹ لیسانس ریاضی و در سال ۱۳۵۴ لیسانس مهندسی کامپیوتر از دانشگاه تهران اخذ نمود. او برای تحصیلات تکمیلی به آمریکا رفت، اما در سال ۱۳۵۷ همزمان با وقایع انقلاب در ایران، به کشور بازگشت و بر ضد شاه فعالیت کرد. وی یکی از اعضای فعال حزب جمهوری اسلامی بود. او در سال ۱۳۵۸ مدیر داخلی روزنامه جمهوری اسلامی شد، که توسط میرحسین موسوی اداره میشد.
💡 در ماه رمضان افطاری زندانیان دو عدد خرما و یک تکه کوچک پنیراست. در ۷ خرداد ۱۳۹۶ یک هیئت مرکب از خسروی رئیس زندان، محسن خواجه مدیر داخلی زندان و کوچی مسئول بازرسی به همراه رمضان ماوردی معاون مدیر کل زندانهای استان زاهدان به بندهای ۳ و ۴ زندان زاهدان مراجعه کردند و آنها را تهدید کردند که اخبار زندان از جمله کمبودهای غذایی را به بیرون خبر رسانی نکنند والا مثل زندانیان زابل تبعید خواهند شد.