مخروش
لغت نامه دهخدا
مخروش. [ م َ ] ( ع ص ) خراشیده شده، مشتق از خرش بالفتح که به معنی خراشیدن است و در این لفظ نوعی از قبیل توافق لسانین است در عربی و فارسی. ( غیاث ) ( آنندراج ). || شتری که بر وی داغ خراش نهاده باشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) خراشیده شده.
جمله سازی با مخروش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کرم دوست به جای است «وفایی» مخروش جای دارد که برآرند همه ملتمسم
💡 رضا ده صبر کن بنشین و مخروش چه سودا میپزی مستیز و کم جوش
💡 گوئی که ز غم مجوش و مخروش این پند بسی شنیده باشم
💡 به بیگانه زمین مخروش چندین مکن بر بخت و بر اورنگ نفرین
💡 اگر بینی بدی از دهر، مخروش که سرها رفت در خون سیاووش
💡 چو رعد از سخن سخت دشمنان مخروش ز حرف سخت، دل دوستان خود مخراش