محضرم

لغت نامه دهخدا

محضرم. [ م ُ ح َ رَ ] ( ع ص ) مخضرم. شاعری که جاهلیت و اسلام را دریافته است. ( از منتهی الارب ). شاعر عرب که اسلام و جاهلیت دریافته است. ج، محضرمون. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به مخضرم شود.
محضرم. [ م ُ ح َ رِ ] ( ع ص ) کسی که در کلام لحن کند. ( ناظم الاطباء ) ( ازمنتهی الارب ). || برکننده پوست درخت. || سخت بزه کننده کمان را. ( از منتهی الارب ).

جمله سازی با محضرم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وزیری گفت: هر گاه کسی در محضرم بنشست، با توجه به دگرگونی زمانه و تغییرپذیری ایام و دست بدستن گشتن مشاغل، پنداشتم که من در محضر او بنشسته ام.

💡 پیش تو در دوستداری محضری آورده‌ام تا چو خوانی محضرم خوانی نکو محضر مرا

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز