مجسد

لغت نامه دهخدا

مجسد. [ م ِ س َ ] ( ع ص ) جامه ای که ملاصق تن باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). جامه ای که چسبنده به تن باشد. ( ناظم الاطباء ). جامه ای که پیوسته به تن باشد. و ابن اعرابی گوید: ولاتخرجن الی المساجد بالمجاسد. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به معنی دوم ماده بعد شود.
مجسد. [ م ُ س َ ] ( ع ص ) سرخ. ج، مجاسد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ثوب مجسد؛ جامه ای که به تن ملصق باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). جامه چسبیده به تن. ( ناظم الاطباء ).و رجوع به مِجسَد شود. || جامه رنگ شده به زعفران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
مجسد. [ م ُ ج َس ْ س َ ] ( ع ص ) ثوب مجسد؛ جامه رنگین به زعفران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). و رجوع به معنی سوم ماده قبل شود. || صوت مجسد؛ آواز نیکو مناسب در لحن و سرود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

جامه رنگین به زعفران

جمله سازی با مجسد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در پیرهن لطافت اندامش باشد گواه روح مجسد را

کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز