لغت نامه دهخدا
گندو. [ گ َ ] ( اِ ) شان عسل باشد. ( آنندراج ) ( فرهنگ شعوری ج 2 ورق 304 ). کندو و آوندی که در آن زنبوران عسل را نگاه می دارند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کندو شود.
گندو. [ گ َ ] ( اِ ) شان عسل باشد. ( آنندراج ) ( فرهنگ شعوری ج 2 ورق 304 ). کندو و آوندی که در آن زنبوران عسل را نگاه می دارند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کندو شود.
کندو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشتغال اصلی ساکنان دایم روستا عمدتاً مبتنی بر کشاورزی است. محصول عمده گندو انگور، گردو از تولید عمده اهالی است.
💡 گدا: مردی بو گندو و کثیف است که به گدایی مشغول است و اصالتا هندی است
💡 تپه آب بو گندو مربوط به دورانهای تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان فیروزآباد، بخش مرکزی، روستای دولتآباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۲ آبان ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۱۰۵۱۷ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.