لغت نامه دهخدا
شان عسل. [ ن ِ ع َ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آشیانه زنبوران که در آن شهد و موم میباشد. ( بهار عجم ). و رجوع به شان شود.
شان عسل. [ ن ِ ع َ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آشیانه زنبوران که در آن شهد و موم میباشد. ( بهار عجم ). و رجوع به شان شود.
آشیانه زنبوران که در آن شهد و موم میباشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی مرکزست دایره عیش ناتمام شان عسل حقارت زنبور نشکند
💡 دل را صفت کینه میاموز سعیدا کاین شان عسل خانهٔ زنبور نگردد
💡 در مزرع خصم تو به فرض اربچرد نحل از شان عسل یافت توان لذت سم را
💡 شش جهت شان عسل شد گرچه از زنبور من شد ز حرف تلخ گوشم چون دهان مار تلخ
💡 نیست از نوش چو زنبور به جز نیش مرا اگرچه نه دایره شد شان عسل از نوشم