گل نشاندن
مترادفها
کاشتن گل
متضادها
گل چیدن
لغت نامه دهخدا
گل نشاندن.[ گ ُ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) کاشتن گل. نشا کردن گل. نشاندن گل چون نشاندن نهال یا نهال نشاندن:
عمارت همی کرد و زر میفشاند
همه خار میکند و گل مینشاند.نظامی ( از آنندراج ).من آن مستم که گر گل مینشانم تاک میروید
ز تاکم برگ هم با سینه صدچاک میروید.باقر کاشی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گل کاشتن: بنام خلاف تو گر گل نشانند سنان جگر دوز و خنجر دهد بر. ( ازرقی )
جمله سازی با گل نشاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لیلی به درخت گل نشاندن مجنون به نثار در فشاندن